|
نیایش من
|
||
|
|
||
|
آخر گذشت آن زمان کهنه ي ديدار رفت آن ثانيه هاي پر هياهو شکست آن لحظه هاي زيبا و تو ، چه ساده گذشتي از اين همه احساس......
زمستان
فهرست اصلی آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
|
تو رازي و ما راز پرده، اندكي كنار رفت و هزار راز روي زمين ريخت.رازي به اسم درخت، رازي به اسم پرنده، رازي به اسم انسان.رازي به اسم هر چه كه ميداني.و باز پرده فرا آمد و فرو افتاد.و آدمي اين سوي پرده ماند با بهتي عظيم به نام زندگي، كه هر سنگريزهاش به رازي آغشته بود و از هر لحظهاي رازي ميچكيد. در اين سوي رازناك پرده، آدميان سه دسته شدند.
به قلم : باران در دوشنبه 1387/06/04 ساعت 9:10 AM موضوع: فرهنگی | + تنهايي، تنها دارايي آدمها
نامي نداشت. نامش تنها انسان بود؛ و تنها دارايياش تنهايي.گفت: تنهاييام را به بهاي عشق ميفروشم. كيست كه از من قدري تنهايي بخرد؟ هيچكس پاسخ نداد.گفت: تنهاييام پر از رمز و راز است، رمزهايي از بهشت، رازهايي از خدا. با من گفتو گو كنيد تا از حيرت برايتان بگويم. هيچكس با او گفتوگو نكرد.
به قلم : باران در دوشنبه 1387/06/04 ساعت 9:9 AM موضوع: فریاد دلتنگی | + عشق .....
سنگ عشق *** *** ***
به قلم : باران در دوشنبه 1387/06/04 ساعت 9:7 AM موضوع: فرهنگی | + |
|
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y K I Y N O O S H A N S A R I |
||