تبليغاتX
نیایش من

نیایش من

آخر گذشت آن زمان کهنه ي ديدار رفت آن ثانيه هاي پر هياهو شکست آن لحظه هاي زيبا و تو ، چه ساده گذشتي از اين همه احساس......

زمستان
سرآغاز نگاه سرد تو بود
و شب بلورین من
معصومانه شکست
با حجم سنگ های غرور تو

RSS

داستان بسیار خواندنی

داستان بسیار خواندنی: چرا هنگام مشاجره فریاد می‌زنیم؟!

هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.آن‌ها براى این که...
 
استادى از شاگردانش پرسید:
چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟

چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟


ادامه مطلب

به قلم : باران در دوشنبه 1388/08/18 ساعت 9:30 AM موضوع: روانشناسی | +

22 کلید طلایی برای نفوذ در قلب نامزدتان

http://marshal-modern.ir/Archive/9295.aspx

مردها دوبار تربیت می‌شوند؛ یک‌بار توسط والدینشان، بطور‌ی که بتوانند فرزند خوبی برای آنها باشند و بار دوم توسط همسرشان به‌نحوی که بتوانند شوهر خوبی برای همسرشان باشند،

زنان قابلیت‌‌‌های بسیاری برای برانگیختن نقاط قوت رفتاری در نامزد یا شوهرشان دارند. تقریباً همه مردان می‌توانند یک شخصیت مثبت داشته باشند و این ، بستگی به‌شیوه رفتاری همسرشان دارد ، به عبارتی می توان گفت...

زنان قابلیت‌‌‌های بسیاری برای برانگیختن نقاط قوت رفتاری در شوهرشان دارند. تقریباً همه مردان می‌توانند یک شخصیت مثبت داشته باشند و این ، بستگی به‌شیوه رفتاری همسرشان دارد

به‌عبارتی می‌توان گفت:

مردها دوبار تربیت می‌شوند؛ یک‌بار توسط والدینشان، بطور‌ی که بتوانند فرزند خوبی برای آنها باشند و بار دوم توسط همسرشان به‌نحوی که بتوانند شوهر خوبی برای همسرشان باشند، اما اگر در این راستا قدمی برداشته نشود، تحولی صورت نخواهد گرفت.

 

ادامه مطلب

به قلم : باران در شنبه 1388/08/09 ساعت 11:48 AM موضوع: روانشناسی | +

یک تست جالب....

 

 هيچ كلكي در كارنيست! اين بازي بطرز شگفت آوري دقيق خواهد بود!
 البته بشرطي كه تقلب نكنيد! فقط به دستور العمل عمل نمايد و
 تقلب نكنيد، در غير اينصورت نتيجه درست از آب در نخواهد آمد و بعد
 آرزو خواهيد كرد كه ايكاش تقلب نمي كرديد!
 اين حدوداً 3 دقيقه زمان خواهد برد تا شما را ديوانه كند!!


 اين بازي نتيجه خنده دار و در عين
 حال شگفت انگيزي خواهد داشت!

 پيام را يكجا تا پايا ن نخوانيد
 بلكه مرحله به مرحله پيش برويد و
 عين دستورالعمل انجام دهيد!
                         
 نكته: زماني كه ميخواهيد اسامي را
 بنويسيد اطمينان حاصل كنيد كه
 اشخاصي هستند كه شما آنها را مي
 شناسيد (تبصره از خودم: يعني اسم
 الكي يا بيخودي ننويسيد!!!)
 مهم: همچنين بياد داشته باشيد كه
 بهنگام نوشتن اسامي و عمل كردن به
 دستورالعمل از احساس و غريزه خود
 استفاده كنيد و بيخودي و بيش از حد
 فكر نكنيد بلكه آنچه كه در آن لحظه
 به ذهنتان مي آيد را بنويسيد!

 با زهم بايد گفته شود كه به آرامي
 و مرحله به مرحله به انتهاي متن
 برويد در غير اينصورت نتيجه درست
 نخواهد بود و آنرا ضايع خواهيد
 كرد!
 (باز هم تبصره از خودم: اين رو
 بخاطر اين چندين بار تكرار كرده كه
 آدمهاي فضول ببخشيد كنجكاو
 خودشونو كنترل كنن!!!)
 خوب حالا يك قلم و يك برگ كاغذ
 آماده كنيد.

 1- اول از هر چيز اعداد 1 تا 11 را
 بصورت ستوني يا رديفي (زير هم) بر
 روي كاغذ بنويسيد.
 2- سپس در جلوي رديف (ستون) 1 و 2 هر
 عددي را كه مايليد بنويسيد.
 3- حال در جلوي رديف 3 و رديف 7 نام
 شخصي را از جنس مخالف بنويسيد.
 == قرار نشد به پايين نگاه كنيد!
 تقلب ممنوع !!=
                        

 4- نام اشخاصي را كه مي شناسيد (چه
 دوست يا اعضاي خانواده يا فاميل)
 در جلوي رديفهاي 4، 5 و 6 بنويسيد.
 5- در رديفهاي 8، 9، 10 و 11 نام چهار
 ترانه (آهنگ) را بنيوسيد (در جلوي
 هر رديف نام يك ترانه)
 6- اكنون نهايتا ميتوانيد يك آرزو
 كنيد!!
 و حالا كليد رمز گشايي اين بازي:
 .
 .
  .
 .
                             
 1- عددي را كه در رديف 2 نوشته ايد
 مشخص كننده تعداد اشخاصي است كه
 شما بايد در باره اين بازي به آنها
 بگوييد!
 2- شخصي كه نامش در رديف 3 قيد شده
 كسي است كه شما عاشقش هستيد!!!
 3- شخصي كه نامش در رديف 7 قيد شده
 كسي است كه شما دوستش داريد ولي با
 هم نمي سازيد (يا به تعبير ديگر
 عاقبت خوشي نخواهد داشت!)!!!
 

 4- شخص شماره 4 كسي است كه شما بيش
 از همه به او اهميت ميدهيد!
 5- شخص شماره 5 كسي است كه شما را
 بسيار خوب مي شناسد.
 6- شخصي كه نامش در رديف 6 قيد شده،
 ستاره بخت (ستاره خوش شانسي) شماست!

 7- آهنگ قيد شده در رديف 8 با شخص
 شماره 3 تطبيق مي كند (مرتبط است)!!!
 8- آهنگ شماره 9 آهنگي براي شخص
 شماره 7 است!
 9- آهنگ شماره 10 آهنگي است كه بيش
 از همه افكار شما را بازگو مي كند!
 10- و بالاخره شماره 11 آهنگي است كه
 مي گويد شما در باره زندگي چه
 احساسي داريد!!!!
 

 واقعا شگفت آور است! نه؟! ولي بنظر
 مي آيد كه درست باشه

به قلم : باران در چهارشنبه 1387/07/17 ساعت 8:1 AM موضوع: روانشناسی | +

هنر تندرست ماندن...

 

هنر تندرست ماندن

اگر نمي‌خواهيد بيمار شويد؛ احساساتتان را بيان کنيد.
هيجانات و احساساتي که سرکوب يا پنهان شده باشند به بيماري‌هايي نظير ورم معده، زخم معده، کمر درد و درد ستون فقرات منجر مي‌شوند. سرکوبي احساسات به مرور زمان حتي مي‌تواند به سرطان هم بيانجامد. در آن زمان است که ما به سراغ يک محرم مي‌رويم و رازها و خطاهاي خود را با او در ميان مي‌گذاريم!
گفتگو، صحبت کردن، کلمات، ... وسيله درماني قدرتمندي هستند.

اگر نمي‌خواهيد بيمار شويد؛ تصميم‌گيري کنيد.
افراد دو دل و مرد�`د دچار دلهره و اضطراب هستند. دو دلي و بي‌تصميمي باعث مي‌شود که مشکلات و نگراني‌ها روي هم انباشته شوند. تاريخ انسان بر اساس تصميم‌گيري‌ها ساخته شده است. تصميم‌گيري دقيقاً به معني چشم‌پوشي آگاهانه از بعضي مزايا و ارزش‌ها براي به دست آوردن بعضي ديگر است. افراد مرد�`د در معرض بيماري‌هاي معدي، دردهاي عصبي و مشکلات پوستي قرار دارند.

اگر نمي‌خواهيد بيمار شويد؛ به دنبال راه حل‌ها باشيد.
افراد منفي، مشکلات را بزرگ مي‌کنند و راه حل‌ها را نمي‌يابند. آن‌ها غم و غصه، شايعه و بدبيني را ترجيح مي‌دهند. روشن کردن يک کبريت بهتر از تاسف خوردن از تاريکي است. زنبور، موجود کوچکي است ام�`ا يکي از شيرين‌ترين چيزهاي جهان را توليد مي‌کند. ما هماني هستيم که مي‌انديشيم. افکار منفي باعث توليد انرژي منفي مي‌شوند که آن‌ها نيز به نوبه خود تبديل به بيماري مي‌گردند.

اگر نمي‌خواهيد بيمار شويد؛ در زندگي اهل تظاهر نباشيد.
کسي که واقعيت را پنهان نگاه مي‌دارد، تظاهر مي‌کند و هميشه مي‌خواهد راحت و خوب و کامل به نظر ديگران برسد، در واقع بار سنگيني را بر دوش خود قرار مي‌دهد. مثل يک مجسمه برنزي با پايه‌هاي گِلي. هيچ چيز براي سلامتي بدتر از نقاب به چهره داشتن و زندگي کردن با تظاهر نيست. اين گونه افراد زرق و برق زياد و ريشه و مايه اندکي دارند و مقصد آن‌ها داروخانه، بيمارستان و درد است.

اگر نمي‌خواهيد بيمار شويد؛ واقعيت‌ها را بپذيريد.
سرباز زدن از پذيرش واقعيت‌ها و عدم اتکاء به نفس، ما را از خودمان بيگانه مي‌سازد. هسته اصلي يک زندگي سالم، يکي بودن و رو راست بودن با خود است. کساني که اين را نمي‌پذيرند، حسود، مقل�`د، مخر�`ب و رقابت طلب مي‌شوند. پذيرفتن انتقادها، کاري عاقلانه و ابزار درماني خوبي است.

اگر نمي‌خواهيد بيمار شويد؛ اعتماد کنيد.
کساني که به ديگران اعتماد ندارند نمي‌توانند ارتباط خوبی با دیگران برقرار کنند و نمي‌توانند رابطه پايدار و عميقي با ديگران به وجود آورند. آن‌ها معنی دوستی واقعی را درک نمي‌کنند. بي‌اعتمادي باعث کاهش ایمان فرد مي‌گردد.

به قلم : باران در یکشنبه 1387/07/14 ساعت 8:2 AM موضوع: روانشناسی | +

ارزوهایی مثل سراب

1- رابطه‌ای که در آن عاشق توانایی‌های بلقوه همسرتان می‌باشید.
«می‌دانم که مرا دوست دارد. موضوع فقط همین است که او از اینکه احساسات خود را ابراز کند، مشکل دارد، به اندکی وقت نیاز دارد، دیگران او را درک نمی‌کنند... »اگر این جملات برایتان آشنا است ، پس احتمالا شما بر خلاف آنچه که ادعا می‌کنید براستی عاشق او نیستید، بلکه عاشق فردی که امیدوارید همسرتان به آن بدل شود هستید. این نوع روابط به‌طرز نسبتا شدیدی «اعتیاد‌آور» هستند. چرا که شما خود را در دام کسی اسیر کرده اید که قرار است همسرتان به آن بدل شود، و دل کندن از این امید بسیار مشکل خواهد بود.
اگر جملات زیر را در ذهن خود تکرار می‌کنید در این رابطه غرق شدید و به همسرتان بیش از آنچه که او خود را باور دارد، ایمان دارید.
هیچ‌کس تا به حال او را آن‌گونه که باید دوست نداشته و اگر شما به حد کافی به او عشق بورزید قادر خواهید بود، تا او را تغییر دهید این فقط شمایید که ماهیت واقعی او را می‌شناسید و هیچ‌کس او را درک نمی‌کند.
داشتن یک رابطه سالم با همسرتان به معنی عشق ورزیدن به او به خاطر کسی که هست، می‌باشد. نه عشق ورزیدن با امید به کسی که خواهد شد.
راه حل: اشکالی ندارد اگر مایل باشید تا در برخی جهات شاهد رشد شخصی او باشید، اما می‌بایست به همان گونه‌ای که هست، از او رضایت داشته باشید.

ادامه مطلب

به قلم : باران در دوشنبه 1387/04/31 ساعت 2:42 PM موضوع: روانشناسی | +

چای یا فنجان

گروهى از فارغ‌التحصيلان قديمى يک دانشگاه که همگى در حرفه خود آدم‌هاى موفقى شده بودند، به اتفاق هم به ملاقات يکى از استادان قديمى خود رفتند. پس از خوش و بش اوليه، هر کدام از آن‌ها در مورد کار خود توضيح مي‌داد و همگى از استرس زياد در کار و زندگى شکايت مي کردند. استاد به آشپزخانه رفت و با يک کترى بزرگ چاى و انواع و اقسام فنجان‌هاى جور واجور، از پلاستيکى و بلور و کريستال گرفته تا سفالى و چينى و يکبار مصرف بازگشت و مهمانانش را به چاى دعوت کرد و از آن‌ها خواست که خودشان زحمت چاى ريختن براى خودشان را بکشند.
پس از آن که تمام دانشجويان قديمى استاد براى خودشان چاى ريختند و صحبت‌ها از سر گرفته شد، استاد گفت: اگر توجه کرده باشيد، تمام فنجان‌هاى قشنگ و گران قيمت برداشته شده و فنجان‌هاى دم دستى و ارزان قيمت، داخل سينى برجاى مانده‌اند. شما هر کدام بهترين چيزها را براى خودتان مي‌خواهيد و اين از نظر شما امرى کاملا طبيعى است، اما منشاء مشکلات و استرس‌هاى شما هم همين است. مطمئن باشيد که فنجان به خودى خود تاثيرى بر کيفيت چاى ندارد. بلکه برعکس، در بعضى موارد يک فنجان گران قيمت و لوکس ممکن است کيفيت چايى که در آن است را از ديد ما پنهان کند.
چيزى که همه شما واقعا مي‌خواستيد يک چاى خوش عطر و خوش طعم بود، نه فنجان. اما شما ناخودآگاه به سراغ بهترين فنجان‌ها رفتيد و سپس به فنجان‌هاى يکديگر نگاه مي‌کرديد. زندگى هم مثل همين چاى است. کار، خانه، ماشين، پول، موقعيت اجتماعى و .... در حکم فنجان‌ها هستند. مورد مصرف آنها، نگهدارى و دربرگرفتن زندگى است. نوع فنجاني که ما داشته باشيم، نه کيفيت چاى را مشخص مي‌کند و نه آن را تغيير مي‌دهد. اما ما گاهى با صرفا تمرکز بر روى فنجان، از چايي که خداوند براى ما در طبيعت فراهم کرده است لذت نمي‌بريم.
خداوند چاى را به ما ارزاني داشته نه فنجان را. از چايتان لذت ببريد. خوشحال بودن البته به معني اينکه همه چيز عالى و کامل است، نيست. بلکه بدين معني است که شما تصميم گرفته‌ايد آن سوى عيب و نقص‌ها را هم ببينيد. در آرامش زندگى کنيد، آرامش هم درون شما زندگى خواهد کرد

به قلم : باران در دوشنبه 1387/03/13 ساعت 7:49 AM موضوع: روانشناسی | +

گاهی به نگاهت نگاه کن!

انیشتین می گفت :" آنچه در مغزتان می گذرد ،جهانتان را می آفریند. "

 استفان کاوی (از سرشناسترین چهره های علم موفقیت)احتمالا با الهام از همین حرف انیشتین است که می گوید :" اگر می خواهید در زندگی و روابط شخصی تان  تغییرات جزیی به وجود آورید به گرایش ها و رفتارتان توجه کنید؛ اما اگر دلتان می خواهد قدمهای کوانتومی بردارید و تغییرات اساسی در زندگی تان ایجاد کنید باید نگرشها و برداشتهایتان را عوض کنید ."

  او حرفهایش را با یک مثال خوب و واقعی ،ملموس تر می کند :" صبح یک روز تعطیل در نیویورک سوار اتوبوس شدم . تقریبا یک سوم اتوبوس پر شده بود. بیشتر مردم آرام نشسته بودند و یا سرشان به چیزی گرم بود  و  در مجموع فضایی سرشار از آرامش و سکوتی دلپذیر برقرار بود تا اینکه مرد میانسالی با بچه هایش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضای اتوبوس تغییر کرد . بچه هایش داد و بیداد راه انداختند و مدام به طرف همدیگر چیز پرتاب می کردند . یکی از بچه ها با صدای بلند گریه می کرد و یکی دیگر روزنامه را از دست این و آن می کشید و خلاصه اعصاب همه مان توی اتوبوس خرد شده بود . اما پدر آن بچه ها که دقیقا در صندلی جلویی من نشسته بود،  اصلا به روی خودش نمی آورد و غرق در افکار خودش بود. بالاخره صبرم لبریز شد و زبان به اعتراض باز کردم که : آقای محترم ! بچه هایتان واقعا دارند همه را آزار می دهند . شما نمی خواهید جلویشان را بگیرید ؟ مرد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقی دارد می افتد  کمی خودش را روی صندلی جابجا کرد و گفت : بله ، حق با شماست . واقعا متاسفم . راستش ما داریم از بیمارستانی برمی گردیم که همسرم ، مادر همین بچه ها ٬ نیم ساعت پیش در آنجا مرده است . من واقعا گیجم و نمی دانم باید به این بچه ها چه بگویم . نمی دانم که خودم باید چه کار کنم و ... و بغضش ترکید و اشکش سرازیر شد ."

 استفان کاوی بلافاصله پس از نقل این خاطره می پرسد :" صادقانه بگویید آیا اکنون این وضعیت را به طور متفاوتی نمی بینید؟ چرا این طور است؟ آیا دلیلی به جز این دارد که نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده است؟ " و خودش ادامه می دهد که:" راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به ان مرد گفتم : واقعا مرا ببخشید . نمی دانستم . آیا کمکی از دست من ساخته است؟ و....

 اگر چه تا همین چند لحظه پیش ناراحت بودم که این مرد چطور می تواند تا این اندازه بی ملاحظه باشد ٬اما ناگهان با تغییر نگرشم همه چیز عوض شد و من از صمیم قلب می خواستم که هر کمکی از دستم ساخته است انجام بدهم ."

 " حقیقت این است که به محض تغییر برداشت ٬ همه چیز ناگهان عوض می شود . کلید یا راه حل هر مسئله ای این است که به شیشه های عینکی که به چشم داریم بنگریم؛ شاید هرازگاه لازم باشد که رنگ آنها را عوض کنیم و در واقع برداشت یا نقش خودمان را تغییر بدهیم تا بتوانیم هر وضعیتی را از دیدگاه تازه ای ببینیم و تفسیر کنیم . آنچه اهمیت دارد خود واقعه نیست بلکه تعبیر و تفسیر ما از آن است که به آن معنا و مفهوم می دهد."

به قلم : باران در یکشنبه 1387/03/05 ساعت 7:38 AM موضوع: روانشناسی | +

نحوه تداوم بخشیدن به روابط جدی عاشقانه

 

به مرحله ای رسیده اید که فکر می کنید رابطه ی شما در حال جدی شدن است. یک ارتباط جدی شاید یکی از مراحل مهمی است که شما را هر چه بیشتر به نامزدی نزدیک خواهد کرد. البته ممکن است برخی از افراد تصور کنند که این مراحل جزء تشریفات و آداب و رسوم به شمار می روند. به هر حال تاکید ما در این مقاله بیشتر بر روی روابط "جدی" است. در این مرحله هر دو نفر باید سعی کنند تا بیشتر همدیگر را بشناسند. با این وجود علیرغم کارهای بسیار زیادی که طرفین می بایست در این دوران انجام دهند، زوجین برای حفظ دوام و بقای ارتباط می بایست یک سری مسائل حیاتی را نیز در نظر بگیرند. در این مقاله قصد داریم تا رموز برقراری یک ارتباط جدی را با شما در میان بگذاریم.

 

صداقت

زمانیکه ارتباط شکل جدی به خود می گیرد، دیگر نوبت به آن می رسد که فرد ظاهر بی نقص و کاملی را که در ملاقات های اولیه از خود بروز می داده را کنار بگذارد. در این مرحله باید خود واقعی تان را به طرف مقابل نشان دهید. باید چهره ی واقعی تان را ابراز کنید و ببنید که آیا می توانید با شخصیت واقعی که دارید با یکدیگر ارتباط موفقی برقرار کنید یا خیر. این امر به شما کمک می کند که بعد از ازدواج به مشکل برخورد نکنید.

 

گفتگو

زوج هایی که به سختی می توانند نظر خود را به یکدیگر انتقال دهند و احساس واقعی خود را با طرف مقابل در میان بگذارند، قادر به تجربه ی روابط بلند مدت و جدی نخواهند بود. یک ارتباط جدی بر مبنای شراکت بنیان نهاده می شود و شراکت موفق مستلزم اعتماد است. اگر با هم صحبت نکنید، هیچ یک از شما نمی توانید حدس بزنید که برای دیگری چه اتفاقی روی داده است. در حالیکه حریم خصوصی و فضای مناسب فردی برای هر یک از طرفین در این زمان از اهمیت خاص خود برخوردار می باشد، اما برقراری ارتباط و بیان احساسات، افکار و عواطف شخصی نیز امری است که به نوبه ی خود از اهمیت ویژه ا ی برخوردار می باشد.

 

درک و پذیرش

اگر شما متوجه مسئله ی ناخوشایندی در مورد شریکتان شوید، آیا باز هم مانند قبل دوستش خواهید داشت؟ شاید روزهای اول تصور دیگری در مورد شریکتان داشتید، اما به مرور زمان نقص هایی در وجود او پیدا می شود و ممکن است تصویری که از او در ذهنتان ساخته بودید لکه دارد شود. مهم این است که بتوانید خود را با شخصیت واقعی او وفق دهید.

 

گذشت و تواضع

چه کسی باید به خاطر دیگری تغییر کند؟ این شاید یکی از پیچیده ترین سوالاتی باشد که می توان در مورد یک ارتباط جدی مطرح کرد. اگر میزان درک متقابل و پذیرش طرفین از یکدیگر بالا باشد، اصلاً شاید لازم نباشد که هیچ یک از طرفین خودشان را تغییر بدهند؛ اما اگر زوجین صلاح دیدند که در برخی موارد خودشان را با هم تطبیق دهند، هر دو نفر در کنار هم باید این کار را انجام دهند. اینکه بتوانید غرور خود را کنار گذاشته و تغییر کنید، نیازمند حس تواضع و فروتنی بالایی است.

 

زنده نگه داشتن رابطه

یکی از مسائلی که باعث سقوط روابط جدی می شود، این است که طرفین احساس می کنند باید یک ارتباط ثابت را دنبال کرده و یک سری کارهای روتین انجام دهند. بد نیست هر چند وقت یک بار کارهای جدید انجام دهید و طرف مقابل را با سورپریزهایی که برایش دارید، شگفت زده کنید. سعی کنید در طول مدت زمانی که با یکدیگر هستید، کارهای جالب و جذابی انجام دهید.

 

به قلم : باران در یکشنبه 1387/03/05 ساعت 7:32 AM موضوع: روانشناسی | +

شفای زندگی

 

هر انديشه اي كه از ذهن ما ميگذرد آينده ما را مي آفريند.

هنگامي كه براستي خود را دوست بداريم همه چيزهاي نيكوي زندگي به حركت در مي آيد.

ما بايد گذشته را رها كنيم و همه را ببخشاييم.

تاييد و پذيرش خويشتن در زمان حال كليد دگرگونيهاي مثبت است.

اين ماييم كه اين اصطلاح ( بيماري ) را در تن خود مي آفرينيم.

من با قدرتي كه مرا آفريد يگانه ام و اين قدرت اين اقتدار را به من داده است كه شرايط خود را بيافرينم.

آنگاه از گذشته دور مي شويم هر لحظه زندگي نقطه آغازي است.

اكنون برمي گزينم كه خود را از ديدگاه كائنات بنگرم عالي و كامل و تمام عيار

هرگاه چيزي تازه براي رها كردن مي يابم اين واكنش را برميگزينم كه گويي گنجي يافته ام.

مي بينم و احساس مي كنم كه لحظه لحظه عوض مي شوم . انديشه ها ديگر بر من اقتداري ندارند.

چون در درونم الگوي ارزشمند بودن را مي آفرينم ديگر نيازندارم كه خير و صلاحم را به تعويق بيندازم.

امروز روزي شگفت انگيز است . من انتخاب ميكنم كه امروز را اعجاب انگيز كنم.

من با شادماني و آساني از سدها مي گذرم.

من انتخاب مي كنم كلمه هايي را كه به كار ميبرم عوض كنم.

براي من بخشيدن از آنچه فكر مي كردم آسانتر است.

هر چه بيشتر نفرت و انزجار را رها مي كنم عشق و محبت بيشتري از خود نشان مي دهم.

من ارزش عاليترين چيزها را دارم و اكنون آنها را مي پذيرم.

من لايق بهترين هستم و اكنون بهترين را مي پذيرم.

من در پرتو هدايت و حمايت الهي به انتخابهايي دست مي زنم كه برايم سودمندند. من از كاميابيهاي ديگران  به وجد در مي ايم و مي دانم كه براي همه ما وفور نعمت هست.

خير و خوشي من از همه جا و از همه كس نزدم مي آيد.

در جهانم همه چيز نيكوست.

به قلم : باران در جمعه 1387/03/03 ساعت 11:7 AM موضوع: روانشناسی | +

نقاشي هاي ناخودآگاه ، شخصيت شما را آشكار مي كند

 

مطمئناً تا به حال اين تجربه را داشته ايد كه در كلاس درس و يا يك جلسه و سمينار حوصله تان سر رفته باشد ، آن وقت با خودكاري كه در دست داريد بر روي كاغذ مقابلتان بي هدف نقاشي هايي را مي كشيد.

ممكن است اين خطوط درهم و مبهم ، در نگاه اول چيز جالبي براي گفتن نداشته باشند ولي به اعتقاد بسياري از روان شناسان اين نوع نقاشي هاي ناخودآگاه نمايانگر درون و افكار ما هستند كه به دور از محدوديت هاي ذهن آگاهمان پديد مي آيند و اسرار ناگفته اي از شخصيت ما را به تصوير مي كشند ؛ آرزوها ، اميال ، ترس ها و رؤياهاي نهفته اي كه هيچ گاه نتوانسته ايم آنها را بر زبان بياوريم ...

بنا به گفته بسياري از خط شناسان و روان شناسان ، افراد در موقعيت هاي متفاوتي اين نقاشي ها را مي كِشند ، به عنوان مثال وقتي تلفني صحبت مي كنند ، يا به سخنراني گوش مي دهند و يا يادداشت بر مي دارند . و در هنگام كشيدن چنين نقاشي هايي به چيز ديگري مي انديشند و ابداً متوجه حركت قلم بر روي كاغذ نيستند !

روان شناسان تجزيه و تحليل هاي زيادي را بر روي اين نقاشي ها انجام داده اند و معتقدند كه همانند دست خط ها ، اين خطوط درهم و مبهم نيز از الگوي خاص و منحصر به فردي برخوردارند . ولي بايد گفت كه روان شناسيِ نقاشي هاي ناخودآگاه به اندازه ي دست خط افراد داراي قطعيت و اطمينان نيست و به عوامل بسياري بستگي دارد كه به اعتقاد اسپنسر، خط شناس معروف ، همين امر سبب مي شود تا ارزيابي صحيح آنها دشوارتر گردد. عواملي نظير : شرايط محيط ، روحيات خود فرد ، شخصيت و ميزان هوشياري او در هنگام كشيدن اين نقاشي ها ...

اسپنسر مي نويسد: "اگرچه اثبات درستي و صحت نقاشي هاي ناخودآگاه  ، سخت و دشوار است ، ليكن اين نقاشي هاي مبهم نماي جالب و ارزشمندي از افكار و شخصيت افراد  را به دست مي دهد."

پيشنهاد مي كنيم اگر اين بار شما نيز چنين نقاشي هايي را كشيديد ، آنها را دور نيندازيد . مي توانيد نقاشي هايتان را با نمونه هاي زير مقايسه كنيد و ببينيد چه خصوصيات و روحياتي داريد...

 

ادامه مطلب

به قلم : باران در یکشنبه 1387/02/08 ساعت 7:37 AM موضوع: روانشناسی | +

مرگ همکار

 

 
http://www.petsworld.co.uk/images/zebra-finch.jpg
یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود:
 
 «دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنیم.»

در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است.
 
این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مى‌شد هیجان هم بالا مى‌رفت. همه پیش خود فکر مى‌کردند: «این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»
 
کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد.
 
آینه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصویر خود را مى‌دید. نوشته‌اى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود:
«تنها یک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جزء خود شما. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید زندگى‌تان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقیت‌هایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید به خودتان کمک کنید.
 
زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدین‌تان، شریک زندگى‌تان یا محل کارتان تغییر مى‌کند، دستخوش تغییر نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مى‌کند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مى‌باشید.
 
مهم‌ترین رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانید داشته باشید، رابطه با خودتان است.
 
خودتان را امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکن‌ها و چیزهاى از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیت‌هاى زندگى خودتان را بسازید.
دنیا مثل آینه است. انعکاس افکارى که فرد قویاً به آن‌ها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند. تفاوت‌ها در روش نگاه کردن به زندگى است.»
http://pileyeabrishami.persiangig.ir/bc4102-001.jpg

به قلم : باران در چهارشنبه 1387/02/04 ساعت 7:43 AM موضوع: روانشناسی | +

راههایی برای شاد زیستن.....

 

 
چگونه به شخصی شادتر از گذشته تبدیل شویم؟
بر روی یک کارت تبریک جمله‌ای از دیوید ثوراو (David Thoreau) خواندم که مرا وادار به نگاشتن این مطلب کرد: "شادمانی مانند یک پروانه است که هرچه بدنبالش بروی، بیشتر از تو دور می‌شود. اما اگر توجه خود را به سمت دیگری جلب کنی، خودش به آهستگی به سمت تو خواهد آمد و حتی بر روی شانه‌ات می‌نشیند."
در جامعه امروزی بعلت افزایش عوامل استرس‌زا در اطراف ما، هرروز از میزان شادی افراد کاسته می‌شود. به همین منظور باید راههایی برای فرار از افسردگی و افزایش خلق پیدا کرد. به عبارت راحتتر باید فهمید چگونه می‌توان این پروانه بازیگوش را بر روی شانه خود نشاند.
برخی از محققین معتقد هستند که شادمانی یک صفت ژنتیکی است. دکتر لیکن، نویسنده کتاب شادمانی، می‌گوید "تلاش برای شادتر شدن مانند تلاش برای بلندتر کردن قد است. بر روی ژن هرکس نقطه تنظیم شادی قرار داده شده است و بر همین اساس میزان شادمانی هرشخص از قبل مشخص است."
اما بسیاری از روانشناسان می‌گویند: "ما می‌توانیم شادی را در درون خود ایجاد کنیم." بنا بر نظر آنها با عقب راندن حسهای منفی مانند بد بینی، رنجش و عصبانیت و با تقویت حسهای مثبت مانند همکاری، آرامش و قدر دانی می‌توان به شادی روز افزون رسید.
در ادامه سعی دارم ترفندهایی را که در کتب روانشناسی برای شادتر شدن ذکر کرده‌اند بطور خلاصه توضیح دهم.
ترفند اول: شادی را بجای هر صفت دیگری برگزینید
در قدم اول بهتر است شادی را به سمت خود بکشانیم. خیلی از افراد از این روش ایراد می‌گیرند که "اگر ما می‌توانستیم شاد باشیم که به سمت افسردگی نمی‌رفتیم." به این دسته از افراد باید گفت که در این زمینه تلاش لازم را انجام نداده‌اند و راحتترین راه یعنی افسردگی را انتخاب کرده‌اند. شادمانی میوه رسیده نیست که دهان باز کنی و خودبخود بداخل دهان بیافتد. برای شاد شدن باید تلاش کرد. این تلاش که از درون و بیرون شخص نشات گرفته است نقش اصلی را در ایجاد شادمانی بازی می‌کند.
در این راه ابتدا باید اراده کرد. اراده کردن به شاد زیستن اقدامی لازم برای رسیدن به هدف است. با انجام این کار شخص بطور هوشیارانه نگرشها و رفتارهایی را انتخاب می‌کند که نتیجه‌اش رسیدن به شادی و گریز از افسردگی است. از این به بعد به شادی به عنوان یک هدف نگاه کنید. از هر فرصتی برای یادگیری چگونه شاد زیستن استفاده کنید. در این زمینه مهارتهای شغلی و روابط عمومی خود را ارتقاء دهید. از طرف دیگر سعی کنید در محیطی و در بین مردمی قرار گیرید که باعث شادی شما می‌شوند. در این بین کسانی بیشترین شادی را بدست می‌آورند که برای وجود خود و رشد شخصیتی خود ارزش زیادی قایل هستند.
ممکن است در وجود یک نفر زمینه‌های شادی به شکل ارثی وجود داشته باشد ولی این شادی همیشه ماندگار نخواهد ماند. مدت ماندگاری این شادی در یک شخص به میزان کنترل احساسات و قدرت روابط عمومی وی بستگی دارد که با قدری آموزش می‌توان این دو خصلت را به حد کفایت رساند.
برای شاد بودن لازم است موارد زیر را آموخته و تمرین کرد. قبل از هرکاری باید کینه توزی و خشم را از خود دور کنید. دوری کردن از افکار منفی یکی دیگر موارد لازم برای آموختن است. بدبینی یکی از مهمترین و مخربترین فکرهای منفی است که بدون شواهد کافی در مورد اشخاص قضاوت می‌کند. پرهیز از آن قدم محکمی در جهت ایجاد روابط با اطرافیان و بدنبال آن افزایش ماندگاری شادی در درون است.
برای بدست آوردن شادی درون راههای بسیاری وجود دارد. فقط کافی است شادی را انتخاب کنید، با پیمودن هرکدام از این راهها به هدف خود خواهید رسید.
ترفند دوم: همیشه از محبت دیگران به خود قدردانی کنید
دکتر مارتین سلیگمان در کتاب "شادی آفرینی تضمینی" مبحثی تحت عنوان "تمرین روزانه سپاسگزاری" دارد که در آن روشهای مختلف قدردانی از دیگران را ذکر کرده است. به عقیده وی با این کار نظر دیگران در مورد تلخ مزاجی ما عوض خواهد شد و در برخورد با ما امیدوارتر ارتباط برقرار خواهند کرد که نتیجه آن برقراری ارتباط عمومی قوی با دیگران و افزایش ماندگاری شادی می‌باشد.
ترفند سوم: براحتی دیگران را مورد بخشش قرار دهید
کینه توزی و تقویت حس انتقام بر سلامت روح و جسم تاثیر منفی می‌گذارد. یکی از روشهای فرار از این احساس ناخوشایند ترویج عمل بخشش است. به این ترتیب احتمال بروز حوادث بد کمتر شده و طعم شیرین زندگی بیشتر حس خواهد شد. چه خوش گفت بزرگ دینی ما که "لذتی که در بخشش است هرگز در انتقام نیست." برای تقویت عمل بخشش یک فرایند پنج مرحله‌ای وجود دارد که بطور خلاصه شرح می‌دهم. در قدم اول نوع آسیب وارده را مرور می‌کنیم. در مرحله دوم جایگزینی را انجام می‌دهیم به این ترتیب که وقوع حادثه آسیب رسان به خود را از دیدگاه آسیب رساننده مورد بررسی قرار می‌دهیم. مرحله سوم نوع دوستی است. به یاد آورید زمانی را که خود مورد بخشش دیگران واقع شدید و امروز قرار است شخص دیگری همانند شما مورد بخشش قرار گیرد. سعی کنید بخشش خود را در قالب کلمات درآورید. این کلمات را یا در نامه‌ای به شخص بخشیده شده یا بصورت مقاله‌ای در یک نشریه قرار دهید. و در آخر سعی کنید خود را در حس بخشش حفظ کنید. هرگز اجازه ندهید عصبانیت و شدت آسیب وارده به شما لذت حس انتقام را در شما تقویت کند

به قلم : باران در دوشنبه 1387/01/26 ساعت 7:41 AM موضوع: روانشناسی | +

آخرین باری را كه واقعا عاشق شدید ؟!

آخرین باری را كه واقعا عاشق شدید ؟!

آیا هنوز آخرین باری را كه واقعا عاشق شدید به خاطر دارید؟

یادتان هست كه در قلبتان چه آه و فغانی بر پا بود و چه احساس پراعجازی داشتید؟
می‌خواهم بگویم عاشق خود بودن هم درست همین‌طور است! با این تفاوت كه این عشق هرگز فنا شدنی نیست. اگر عشق به خود را یكبار زنده كنید، این عشق در تمام طول زندگی با شما خواهد بود. بنابراین از این رابطه ی عاشقانه حداكثر بهره را ببرید، زیرا عشق راهنمای همیشگی شما است، برای رسیدن به اوجی از شعور و آگاهی كه تنها بشر قادر به تحقق آن است.

برای كسانی كه می‌خواهند خود را دوست بدارند، چند رهنمود درباره ی دوست داشتن خود ارائه می‌د‌هیم:

- یقیناً اصلی‌ترین كلید دوست داشتن خود ، پرهیز از انتقاد و عیب‌جویی از خود است.
احتمالاً دیده‌اید كه بیشتر مردم موقع سرزنش كردن خود اصطلاحاتی می‌گویند مثل: احمق، پسر بد، دختر بد، بی‌مصرف، بی‌ملاحظه، نادان، زشت، شلخته، بی‌عرضه و غیره، شاید برای شما هم پیش آمده كه با چنین كلماتی خود را توصیف كنید، در واقع به كار بردن این كلمات به این دلیل است كه ما می‌خواهیم طوری عمل كنیم كه گویی كامل و بی‌نقص هستیم و با این عقیده خود را تحت فشار سختی قرار می‌دهیم، و چشم‌های خود را بر حوزه‌های دیگری از زندگی‌مان كه نیازمند اصلاحات و شفابخشی هستند می‌بندیم.

پس بهتر است سعی كنیم خلاقیت‌های فردی خود را كشف كنیم و خصوصیات برجسته و ممتاز خود را ستایش كنیم، زیرا وقتی ما از خود انتقاد می‌كنیم در واقع نقش خود را در دنیا بی‌اعتبار و تحقیر می‌كنیم.
در صورتی كه می‌توانیم به هنگام اشتباه كردن یا شكست خوردن در موقعیتی، به خود بگوییم: «من پیچیده‌تر از آن هستم كه شایسته یك ارزیابی كلی از خود باشم، درست است كه اشتباه كردم یا شكست خوردم ولی می‌توانم هنوز خودم را به عنوان انسان جایزالخطا بپذیرم و این اشتباه یا شكست من ، دلیل بر بی‌ارزش بودن و ناتوانی من نیست».

بنابراین اگر آمادگی رشد و ترقی و درس گرفتن از اشتباهات را داشته باشید، اشتباهات راهی به سوی یك زندگی كامل و پربار را برایتان هموار می‌سازد.

خیلی از ما دائم خود را با افكار ترسناك تهدید می‌كنیم و از یك مشكل كوچك یك هیولای غول پیكر می‌سازیم. مثلا اگر دیگران ما را طرد كنند فاجعه است، یا اگر در فلان مورد به نتیجه ی دلخواه نرسیم وحشتناك است.

بنابراین هرگاه دچار ترس و نگرانی شدید، به خود بگویید: این كه دیگران مرا طرد كنند یا اگر در این مورد خاص به نتیجه مطلوب نرسیدم برایم ناراحت‌كننده است، ولی هیچكدام فاجعه نیست.

- راه دیگر این است كه با خود ملایم، با محبت و صبور باشیم.
اشكال بسیاری از ما این است كه همیشه می‌خواهیم فوراً به همه چیز برسیم. مثلا در یک روز خود را دوست بداریم. شاید نتوانیم در عرض یك روز خود را كاملاً دوست بداریم، ولی می‌توانیم هر روز خود را كمی بیشتر دوست داشته باشیم. اگر هر روز به خود كمی بیشتر عشق بورزیم بعد از دو یا سه ماه در مسیر "خود دوستی" پیشرفت شایانی خواهیم داشت.

- با ضمیر باطن خود محتاطانه رفتار كنیم
برای آرامش دادن به جسم و روح فقط چند دقیقه در روز فرصت لازم است.

چند بار نفس عمیق بكشید، چشم‌هایتان را ببندید و تمام هیجانات درونی خود را رها كنید، تمركز كنید و آهسته به خود بگویید: «من تو را دوست دارم همه چیز خوب است.» بعد از آن احساس آرامش بیشتری می‌كنید و می‌فهمید كه لازم نیست همیشه با ترس و اضطراب زندگی كنید.
- هر روز تفكر كنید:
توصیه می‌كنم روح خود را آرام كنید و به حكمت درونی خود گوش فرا دهید. در این لحظه می‌توانید حتی این جملات را تكرار كنید: «من خودم را دوست دارم. یا: من خودم را می‌بخشم. یا: من بخشیده می‌شوم».

پس از مدتی سكوت كنید و به ندای درون خود گوش دهید. در واقع هر یك از ما برای فكر كردن روش خاصی را انتخاب می‌كند. بعضی از افراد موقع پیاده‌روی یا حتی دویدن فكر می‌كنند، برخی دیگر با نوشتن افكار منفی و مثبت خود.

من با رفتن به طبیعت و قدم زدن در آن می‌توانم به خود و حكمت آفرینش خود فكر كنم. شجاع باشید و راه مخصوص خود را جهت تفكر بیابید.

- دوست داشتن خود ، یعنی به خود ارج نهیم
به دوستان خود مراجعه كنید و از آنها كمك بخواهید. تقاضای كمك از دیگران در موقع نیاز،نشانه قدرت است.

خیلی از شما یاد گرفته‌اید كه همیشه فقط به خود تكیه كنید و همه ی كارها را به تنهایی انجام دهید و نمی‌توانید از دیگران درخواست كمك كنید، چون خودپرستی شما این اجازه را نمی‌دهد. پیشنهاد می‌كنم به عضویت گروههای خودیاری كه برای حل مشكلات در گوشه و كنار این شهر هستند درآیید.

به قلم : باران در دوشنبه 1387/01/05 ساعت 7:15 AM موضوع: روانشناسی | +

ازدواچ و فوایدآن

 

سلامتي، ازدواج و طول عمر
براي مردان

تحقیقات بسـیاری نشـان داده اند کـه مـردان مـتــاهل عمر طـولانـی تـری نسـبـت بـه مــردان مجرد و آنها که هیچ وقت ازدواج نمی کنند دارند. تلاش های بسیاری برای دستیابی بـه دلایل این امر انجام گرفته که سوالات زیر را در بر داشته اسـت: آیا ازدواج تاثیر حفاظتی و ایمنی مستقیم دارد و به خـاطـر داشتن فواید مربوط به سلامتی، خطر مرگ و میر را کـاهـش مـی دهد؟ یا افزایش طول عمر نشاندهنده ی این مسـئله اسـت کـه افـراد سـالـم گـرایـش بیشتری به ازدواج دارنـد و افـراد مـتـاهـل از هـمـان ابـتـدای ازدواج، سـالــم تـر هستند؟
این سوالات اشاره بر این دارند که رابطه ی بین طول عمر و متاهل بودن فقط با "ایمنی" حاصل از ازدواج یا "انتخاب مثبت" در ازدواج به خاطر سلامتی، توجیه می شود. البته نکته ی دیگری نیز در رابطه ی بین ازدواج و سلامتی دخیل است. اگر ازدواج کردن یکی از راه های به دست آوردن ایمنی در برابر بیماری ها و مرگ است، پس افراد بیمار و ناسالم به خاطر همین خصوصیت، گرایش بیشتری به ازدواج پیدا خواهند کرد. این مکانیزم را می توان "انتخاب منفی" در ازدواج خواند که می تواند به اندازه ی انتخاب مثبت، پراهمیت باشد. بااینکه معمولاً تصور می شود که انتخاب قسمتی از فواید ازدواج است، اما تحقیقات تجربی سابق معمولاً بر روی انتخاب مثبت متمرکز بود، و این امکان را در نظر نمی گرفت که انتخاب منفی نیز می تواند به همان اندازه مهم باشد.
تحقیقات اخیر درمورد طول عمر در مرکز تحقیقاتی راند در تلاش برای پر کردن این فاصله بوده است. محققان از نوعی بانک اطلاعاتی برای بررسی بیش از 4000 مرد در مدت زمان 22 سال استفاده کرده اند. این تحقیقات، تغییرات ایجاد شده در سلامتی مردها را در طول دوره ی تحولات ایجاد شده در زندگی زناشوییشان—تاریخچه ی ازدواج، طلاق، مرگ همسر و تجدید فراششان-- تجزیه و تحلیل می کند. رویهم رفته، یافته های این تحقیقات نشان می دهد که هر دو نکته، یعنی هم مسئله ی ایمنی و هم انتخاب در این زمینه نقش داشته است. از یک طرف، سلامتی خطر مرگ و میر را کاهش می دهد و در شرایط بخصوص، ازدواج در حفظ سلامتی تاثیرگذار است. از طرف دیگر، وضعیت سلامتی افراد می تواند در انتخاب آنها برای متناهل شدن، تاثیرگذار باشد.

تاثیرات وضعیت تاهل بر سلامتی
تجزیه و تحلیل اینکه آیا ازدواج به طور مستقیم بر سلامتی تاثیر می گذارد یا خیر، نتایج مختلفی دربر داشته است. مقایسات انجام شده بین مردان متاهل و مردانی که هیچگاه ازدواج نکرده اند نشان می دهد که با اینکه گروه اول به طور کلی سالم تر هستند، اما نمی توان این را فقط به خاطر تاثیرات محافظتی و ایمنی ازدواج دانست. گزارشات دریافتی از وضعیت سلامت مردان نشان می دهد که ازدواج برای بار اول هیچ فایده ی قابل توجهی نداشته است. مقایسات انجام شده بین متاهلان سن بالاتر و مردان طلاق گرفته اشاره بر این دارد که سطح سلامتی نسبی مردان گروه دوم با بالا رفتن سن به طور قابل توجهی نزول می کند. وقتی این مردان مطلقه به سن 50 میرسند، باید انتظار داشته باشند که وضعیت سلامتیشان بسیار زودتر از افراد متاهل به خطر بیفتد. برای این گروه از افراد، تجدید فراش بسیار پرفایده خواهد بود و سطح سلامتی آنها نیز به خوبی متاهلین خواهد رسید.
فواید سلامتی به دست آمده برای متاهلین و آنها که دوباره تجدید فراش کردند، ریشه در عوامل مختلفی دارد که شامل مراقبت در زمان بیماری، تغذیه ی بهتر، و جو موجود در خانه که از بسیاری از بیماری های مربوط به استرس و فشارهای روحی جلوگیری می کند و فرد را به سمت کارهایی سالم تر تشویق کرده و از رفتارهای ناسالمی مثل سیگار کشیدن و خوردن مشروبات الکلی به میزان زیاد باز می دارد. این عوامل بر روی سلامتی مردان تاثیر گذاشته و آنها را به سمت زندگی سالم تر و عمری طولانی تر سوق می دهد.

تاثیرات وضعیت تاهل بر مرگ و میر
با بالا رفتن سن در مردان، وضعیت سلامتی رو به زوال داشته و احتمال مرگ بالاتر میرود. تعجبی ندارد اگر بگوییم که درصد این احتمال هم به میزان زیادی به وضعیت تاهل مرتبط است: درصد مرگ و میر مردان متاهل در سنین 50 تا 60 و 70 بسیار کمتر از مردان مجرد (آنها که هیچگاه ازدواج نکرده اند، طلاق گرفته یا همسر خود را از دست داده اند) است. این مرگ و میر در مردان مطلقه با ضعف وضعیت سلامتیشان توجیه می شود. برای آنان که هیچگاه ازدواج نکرده اند و آنها که همسر خود را از دست داده اند، این مرگ و میر زودرس با وضعیت سلامتی خود آنها زیاد در ارتباط نیست. تحقیقات قبلی اشاره بر این داشت که قسمتی از فواید ازدواج از هم زیستی با شریک زندگی یا افراد دیگر نشات می گیرد. آن مردانی که هیچگاه ازدواج نکرده اند، ترجیح می دهند که تنها زندگی کنند و از فواید زندگی جمعی و ارتباطات اجتماعی بی نصیب می مانند.

تاثیرات سلامتی بر شکل گیری و از هم پاشی ازدواج
برخلاف باورهای عموم که تصور می شود افراد سالم تر برای ازدواج بسیار آماده تر از افراد بیمار هستند، تحقیقات نشان می دهند که افراد سالم بسیار دیرتر به ازدواج متمایل می شوند و تجدید فراش را نیز به تعویق می اندازند. اما افراد بیمار و ناسالم نسبتاً برای ازدواج تلاش بیشتری دارند، بسیار زودتر ازدواج می کنند، گرایش کمتری به طلاق دارند و پس از طلاق یا از دست دادن همسر، با سرعت بیشتری تجدید فراش خواهند کرد. برای این مردان ازدواج وسیله ای موثر و مناسبی برای بهبود سلامتی و افزایش طول عمرشان می باشد. این مسئله نشان می دهد که انتخاب منفی نیز دررابطه با سلامتی برای ازدواج صورت می گیرد.
این تحقیقات همچنین شواهدی از انتخاب مثبت با دلایلی غیر از سلامتی را نیز نشان می دهند. برخی از مردان در سنین جوانی ویژگی هایی دارند (به جز سلامتی) که نه تنها آنها را به ازدواج راغب تر می کند، بلکه باعث می شود افراد سالم تری نیز باشند. این عادت ها از ابتدا در آنها شکل می گیرد و ارتباط و پیوستگی مثبتی بین ازدواج کردن و سلامت بودن آنها ایجاد می کند. هرچند این ارتباط نتیجه ی تاثیر سلامت عمومی بر روی ازدواج نیست.

خلاصه و نتیجه گیری
ارتباط بین ازدواج و طول عمر بسیار پیچیده تر از آن است که معمولاً تصور می شود. آشکار است که نمی توان طول عمر بیشتر مردان متاهل را فقط با خاصیت حفاظتی و ایمنی بخشی درمقابل بیماری ها و یا انتخاب ازدواج به خاطر بهبود سلامتی دانست. آنچه یافته های این تحقیقات برای بار اول به اثبات رساند این بود که وضعیت سلامت مردان بر روی انتخاب های ازدواج تاثیرگذار است-اما نه در آن حالت که نظریه ی انتخاب مثبت را تایید کند. از آنجا که سلامتی بالا، فرد را برای ازدواج سست می کند، و بیماری و ضعف سلامت فرد را به ازدواج ترغیب می کند، ارتباط بین ازدواج و سلامتی را می توان در عادت ها و اولویت های شخصی مشاهده کرد که باعث ارتقای ازدواج و سلامتی می شوند.
علاوه بر این، شواهد نشان می دهند که بااینکه وضعیت تاهل بر مرگ و میر تاثیرگذار است، عوامل تعیین کننده ی متضمن این تاثیر همیشه مشخص نیستند. مردانی که در سنین پیری مطلقه شده اند، این مسئله باعث شده که سلامتی کمتر و عمر کوتاه تری داشته باشند. آن مردان که هیچوقت ازدواج نکرده اند بااینکه وضعیت سلامتیشان با افراد متاهل تفاوتی نمی کند، اما عمر کوتاه تری نسبت به آنها دارند. بنابراین، درحالیکه سلامت مردان متاهل می تواند توجیهی برای طول عمر بیشتر آنها باشد، اما هنوز نیاز به تحقیقات بیشتری است

به قلم : باران در سه شنبه 1386/07/24 ساعت 12:55 PM موضوع: روانشناسی | +

T E M P L A T E D E S I G N E D B Y K I Y N O O S H A N S A R I

طراح قالب های بلاگفا بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

New Coding JavaScript


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ